کانون قرآن

تشکل دانش آموزی کانون قرآن دبیرستان شهید دستغیب 1 شیراز

تشکل دانش آموزی کانون قرآن دبیرستان شهید دستغیب 1 شیراز

>
به ما امتیاز دهید .
کانون قرآن
کانون در شبکه های اجتماعی



آخرین مطالب

ارتفاعی به نام پسِ کله ی جبار

چهارشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۰، ۰۸:۰۵ ب.ظ

ارتفاعی به نام پسِ کله ی جبار

داشتیم برای حمله آماده می‏شدیم. هر کس به کاری مشغول بود. یکی وصیتنامه می‏نوشت. دیگری وسایلش را آماده می‏کرد و آن یکی وضو گرفته و به لباس و صورتش عطر می‏زد. فرمانده نگاهی به جبّار کرد و گفت: آقا جبّار شب حمله‏اس‏ها!

ارتفاعی به نام پسِ کله ی جبار

جبّار خمیازه کشید و گفت: می‏دانم.

ـ نمی‏خواهی یک دست به سر و صورتت بکشی؟

ـ مگر سر و کله‏ام چشه؟

علی خنده‏کنان گفت: منظور فرمانده، موهای نازنین کلّه مبارک شماست!

جبّار با اخم به علی نگاه کرد و گفت: سرت به کار خودت باشد. صلاح مملکت خویش خسروان دانند!

دیگر نه فرمانده و نه کس دیگر حرفی زد. این جبّار از آن موجودات عجیب روزگار بود. با آن قد دراز و بدن لاغر و سر و وضع ژولیده، اگر می‏دیدیش چه فکرها که درباره‏اش نمی‏کردی. اما انصافاً در جنگیدن رو دست نداشت. شجاع و دلیر و بی‏کلّه! اما مشکل اصلی واقعاً کلّه‏اش بود! همیشه خدا موهایش ژولیده و پس کلّه‏اش موها شاخ شده بود! بی‏انصاف نمی‏کرد یک شانه به آن موهایش بکشد که یک دسته‏اش به طرف شرق و دسته  دیگر به سمت غرب بود. به حرف هیچ ‌کس هم تره خرد نمی‏کرد.

عملیات شروع شد و ما به قلب دشمن زدیم و از ارتفاعات حاج عمران بالا کشیدیم. آفتاب در حال طلوع بود که یکی از ارتفاعات صعب‏العبور را فتح کردیم. همان بالا از خستگی نفس نفس می‏زدیم که بی‏سیم‏چی دوید طرف فرمانده و گفت: فرماندهی تماس گرفته، می‏پرسند روی کدام ارتفاع هستید؟

فرمانده کمی سرش را خاراند و گفت: واللّه روی نقشه هیچ اسمی از این ارتفاع ندیدم.

علی خنده‏کنان گفت: می‏گویم اسمش را بگذارید «پسِ کلّه جبّار!» آخه می‏بینید که، دامنه‏اش همه‏ شاخ شاخه. مثل پسِ کلّه آقا جبّار.

جبّار آن طرف‌ تر بود و چیزی نمی‏شنید.

چند ساعت بعد یکی از بچه‏ها رادیواش را روشن کرد. صدای مارش عملیات بلند شد. بعد گوینده با هیجان گفت: شنوندگان عزیز توجه فرمایید! توجه فرمایید! رزمندگان دلیر ما دیشب پس از یورش به دشمن بعثی در ارتفاعات حاج عمران در غرب کشور توانستند ارتفاعات مهم و سوق‏الجیشی پسِ کلّه جبّار و... را آزاد کنند.

جبّار یکهو از جا جست. بچه‏ها از شدّت خنده روی زمین ریسه رفتند. جبّار با عصبانیت فریاد زد: کدام بی‏معرفت اسم اینجا را گذاشته پسِ کلّه جبّار؟

شنوندگان عزیز توجه فرمایید! توجه فرمایید! رزمندگان دلیر ما دیشب پس از یورش به دشمن بعثی در ارتفاعات حاج عمران در غرب کشور توانستند ارتفاعات مهم و سوق‏الجیشی پسِ کلّه جبّار و... را آزاد کنند.

اما هیچ کس جوابش را نداد. روی ارتفاع پسِ کلّه جبّار می‏خندیدیم و جبّار حرص می‏خورد.

آن ارتفاع به همان اسم معروف شد. اگر الان به نقشه دقیق آن منطقه نگاه کنید، یک ارتفاع را می‏بینید که اسمش است: پسِ کلّه جبّار!

جبّار از آن موجودات عجیب روزگار بود. با آن قد دراز و بدن لاغر و سر و وضع ژولیده، اگر می‏دیدیش چه فکرها که درباره‏اش نمی‏کردی. اما انصافاً در جنگیدن رو دست نداشت. شجاع و دلیر و بی‏کلّه! اما مشکل اصلی واقعاً کلّه‏اش بود!

 

نویسنده : داوود امیریان

منبع:تبیان

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۰/۰۴/۰۱
HDI

نظرات  (۲)

هاست+دامنه+ سیستم مدیریت سایت سایت مامل
مانند
http://www.delbede.com/post-112.html
۰۲ تیر ۹۰ ، ۰۳:۰۴ منتظر...پاسدار
عالی

ممنون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی